فريادهاى دردآلودى كه از هر سو بلند است! : نامه سوّم
«... آيا از وضع جوانان و درد دل هاى ما آگاهى داريد؟...
آيا مى دانيد عدّه اى از جوانان دست به جنايت بزرگى مى زنند و گرفتار انحرافاتى هستند؟...
چندى پيش در خيابان ثرياى «يزد» مى گذشتم ناگهان چشمم به جوانى افتاد كه سن او در حدود 25 سال بود، بدنى بى حس و چشمانى نابينا داشت در حالى كه دست او در دست براد كوچكش بود، از خيابان مى گذشت.
من از چرخ پياده شدم و از برادرش كه با هم آشنا بوديم پرسيديم اين كيست؟ گفت اين برادرم است، مات و مبهوت انگشت بر دهان گذاشتم...
گفتم چرا برادرت به اين روز افتاده؟ گفت تا 20 سالگى هيچ عيبى نداشت، ولى بر اثر اعتياد به «يك نوع انحراف جنسى» چند سال است كه چشمش نابينا شده...
بدبختانه باز دست بردار نيست... تقاضا مى كنم هر چه زودتر زيان هاى اين جنايت و راه علاج آن را براى ما «جوانان» تشريح كنيد، چه كنيم كه ما هم آلوده اين كارها نشويم؟...».
|
|

