خيالبافي کودکان - قسمت اول
از تجهيزات دروني انسان نيروي تخيل آدمي است و آن نيرويي سازنده است که سبب بسياري از ابداعات و اختراعات است.
تخيل نوعي فعاليت خلاقه است که در آن مقايسه ، استدلال ، تصور ذهني با تعيين قدر و درجه وجود دارد. آدمي از مجموعه ديده ها و شنيده ها سعي دارد مونتاژهايي در ذهن انجام داده و آن را مجسم کند . مثلاً پس از ديدن اتومبيل و هواپيما سعي دارد قسمتهايي از آن را به هم پيوند داده و محصولي جديد در ذهن تصوير کند و چيزي چون سماور را ديده و اينک آن را در ذهن به صورت درآورد.
در اهميت آن گفته اند که کليه اختراعات و ابداعات محصول تخيل است. آن را از نيرومندترين و همگاني ترين توانايي هاي بشري شمرده اند . زيرا هر کسي در طول مدت عمر و زندگي خود تخيلاتي دارد و در سايه آن موفقيت هايي را به دست مي آورد.
اين نيرو عاملي براي قدرت و خلاقيت و زمينه ساز بسياري از کشف ها و سازندگي هاست. در سايه آن اختراع پديد مي آيد ، شعر و شاعري و نويسندگي و رمان و هنر حاصل مي شود، سخنان شورانگيز و حماسي شکل ميگيرد و اعتماد به نفس حاصل شده، آفرينندگي پيد مي آيد و در کل زندگي رضابخش ، ارزنده و سعادتمندانه مي شود . به همين نظر بايد آن را پرورش داد و هم بي مايگي هاي زندگي را در اثر آن زدود.
انواع تخيل :
از نظر علمي تخيل قابل دسته بندي به انواع زير مي باشد.
1- تخيل حضوري که بر اثر آن مطلبي را به ذهن آورده و تصوير مي کنيم مثل تخيل چهره فلان عالم . اموري که سابقاً عارض ذهن شده با همان جزييات خود را نشان مي دهند.
2- تخيل اختراعي که سبب فعاليت خلاقه مي باشد.
نوع اخير يعني تخيل اختراعي خود به دو صورت مي تواند باشد:
الف – تخيل ادراکي :
يا خيالپردازي که منجر به اختراع و ادراک و کشف امور مي شود و چنين امري تحت هدايت عقل است و در آن فعاليت ذهن آزاد است و مي تواند ترکيبات شگفت و بديع پديد آورد و صور و معاني ارزنده اي ايجاد کند.
تخيل اختراعي محصول جنبه هاي عالي ذهن و همراه با تفکر و استدلال و محصول آن سازندگي است . از نظر ما مربي وظيفه دارد چنين نيرويي را در کودکان پرورش داده و زمينه رشد آن را فراهم آورد.
ب- خيالبافي :
نوعي هذيان و هرج و مرج در ذهن و همراه با تلون است و عقل و ادراک در آن راه نداشته و اراده در آن نقش و نفوذي ندارد. چنين حالتي عمل پست و ابتدايي ذهن بحساب مي آيد و محصول آن مقرون بحقيقت نيست.
مساله خيالبافي
بر اين اساس خيالبافي نوعي تخيل انفعالي و يا تخيل آزاد و بي قيد و شرط و نوعي صحنه پردازي ذهن است که در آن عقل و اراده نقشي ندارند و در داوري و اظهار نظر آن کنترلي نيست. هر آنگاه که ذهن فرد از امري ادراکي و عقلاني خالي بماند خيالبافي آن را پر مي کند.
در خيالبافي آدمي تابع آرزوهاي خويش مي شود و واقعيات را به گونه اي ديگر درک مي کند. او ممکن است فردي مبغوض باشد ولي تصورش اين است که همه او را دوست دارند و با اين تخيلات خوشايند مي کوشد خود را شاد و خرسند نمايد.
انچه را که او خيال مي کند مقرون به حقيقت نيست و اغلب صورت گول زدن خود را دارد و تنها فايده اش اين است که نقش مسکن را براي آدمي ايفا مي کند. همه آروزها و تمايلات ارضا شدن و يا در حال برآورده شدن اند و اين خود عاملي براي کاهش درد و رنج است.
فرق آن با رويا
خيالبافي از ديدي همان روياست زيرا شخص اعمال را در پندار انجام مي دهد و در عالم خيال زمينه را براي رفع موانع و ناراحتي فراهم مي آورد . محرک فرد در عالم رويا اغلب تمايلات و آرزوها ي ارضا نشده اند و در عالم خيالبافي هم همين حالت وجود دارد. هم در رويا و هم در خيالبافي، خيالات رشد کرده و آدمي در ذهن خود حور و قصورمي سازد.
دنياي تخيل و رويا براي افراد زيبا ، غني و پرمعني است و تازه هاي آن براي فرد به قدري قابل وصولند که آدمي مي تواند با چشم بر روي هم نهادن و با کوچکترين احساس ناکامي و اضطراب آن عالم را براي خود پديد آورده و محسوس نمايد.
فرق آن با رويا اين است که رويا در خواب است و خيالبافي در بيداري . افراد خيالباف در بيداري ، با آزاد گذاردن ذهن از عالم واقع دور شده و با آن فاصله مي گيرند. چيزهاي غير قابل وصول را در دسترس خود مي بينند . اينان در بين خواب و بيداري هستند و صورت ها طبق قانون تداعي معاني يکي پس از ديگري ، بدون نظم و ترتيب و رابطه منطقي پديد مي آيند و مي روند.
آري ، خيالبافي نوعي رويا در بيداري است که براي ارضاي تخيلي آرزوها و اميال ناکام مانده فعاليت مي کند ، آنچه در اين مسير عارض ذهن او مي شود آن را واقعي پنداشته و در عين آگاهي از غير واقعي بودن آن خوش است.
ماهيت خيالبافي
ماهيت آن را مکانيزم جبراني ، دفاعي و يا نوعي ارضاي بدلي اميال سرکوب شده مي دانند که در آن آدمي سعي دارد ، بدبختي ها، فلک زدگي هاي خود را از ميان برداشته و در واقع و نفس امري که براي او دردناک است درو بماند.
آن را نوعي تشفي آرزوها دانسته اند که منش و شخصيت محروم و حقير شده آدمي در آن دخالت دارد. گو اينکه در همين زمينه هم جاي بحث وجود دارد. آدمي در سايه آن به گزينش نوعي جانشين براي زندگي مي پردازد و عواطف و خواسته هاي ناموفق را موفق مي نماياند. گروهي ماهيت آن را نوعي بازي فکري دانسته اند که در آن کودک خود را در نقشي مورد علاقه قرار داده و هيجان انگيزتر از قهرمان واقعي به انجام رفتاري مي پردازد و هم بعضي آن را از کيفيات مغز بحساب مي آورند که در آن آدمي از حالت اعتدال خارج شده و شيوه هايي براي رهايي از ملال براي خود تحصيل مي کند و در کل آدمي در خيالبافي موفق به حل و فصل مشکلاتي مي شود که امکان آن در حالت عادي وجود ندارد.
نظر روانکاوان
برخي از روانکاوان خيالبافي را عبارت مي دانند از من رانده شده که به اين مخلوق ذهن او ارتباط يافته است و هم برخي ديگر آن را نوعي رجعت رواني ذکر کرده اند که در آن بازگشت خيالي و عاطفي به دوره کودکي مطرح است.
در کل خيالبافي نوعي گريز رواني است که در آن تماس با واقعيت و يا روبرو شدن با مساله براي افراد مشکل است و تن دادن به اين حالت براي فرد جنبه کامجويي و ارضاي رواني دارد. بحقيقت روح انساني با تخدير خود و گريز از واقعيت مي کوشد از ادراک رنج و درک ناکامي سرباز زند و از شدت احساس شکنجه و حسرت در خويش بکاهد. طبيعي است اين حالت در مواردي پديد مي آيد که آدمي از مقابله با مشکل خود را ناتوان احساس کند.
عموميت آن
از ديدي مي توان گفت که اين حالت در همه افراد وجود دارد ، با اين تفاوت که دامنه و شدت آن بيش و کم دارد. اين حالت قسمتي از بازيهاي خيالي دوران کودکي هر کس را تشکيل مي دهد و در آن هر کودکي خود را فردي مهم ، زماني مرده ، گاهي ... احساس مي کند.
اين فايده را براي کودک دارد که از اضطرابات او جلوگيري مي کند، به نقشه هاي آتي کمک مي نمايد. در کل براي او زندگي شيرين و شاداب کننده اي را فراهم مي نمايد واندک اند کودکاني که چنين نباشند.
در ديگر سنين هم خيالبافي امري رايج است تا حدي که 95% مردم و حتي دانشجويان بخشي از اوقات خود را در خيالبافي مي گذرانند و در سايه آن دقايقي خود را سرگرم مي کنند و اين امر خاص طبقه اي از مردم نيست. همگان اين چنين اند . با اين تفاوت که افراد سالم سعي دارند خود را از اين حالت بيرون آورند و به واقعيت نزديک کنند و اين کار براي بيماران رواني ميسر نيست.
خيالبافي در افراد مختلف به صورت هاي متفاوتي متجلي مي شود. مثلاً در برخي از بزرگسالان جلوه آن را به صورت پناه بردن به مواد مخدر ، زياده روي در شهوات ، رويا پرستي ها مي بينيم و در ديگران به صورت هاي ديگر. اينکه اصلاً خيالاتي نباشيم ممکن نيست ولي مي شود آن را در خود و ديگران نسبتاً محدود کرد.
جلوه هاي آن در افراد
کودکان خيالباف اين حالت خود را به صورتهاي گوناگون متجلي مي سازند. شرح و بيان همه آنچه که در اين رابطه قابل ذکرند ميسر نيست، آنچه با رعايت اختصار مي توان مطرح کرد بدين شرح است:
1
- بصورت تصورات :
افرادي که مبتلا به خيالبافي هستند تصوراتي دارند که برخي از آنها بدين قرارند:
- تصور يک قهرمان شجاع ، فردي ماهر با چهره اي قابل تحسين ، بي نظير و فوق العاده که همه مسايل و مشکلات او حل شده است و از عهده همه مسيوليت ها بر مي آيد.
- تصور فردي مهم از تيپ مثلاً شاهزادگان که قادر به انجام فلان کار است و با اينکه مي داند اين تصور غير واقعي است.
- گاهي تصور فردي متهم که ديگران مي خواهند بحساب او برسند.
- تصور فردي مظلوم که مورد ستم و اجحاف قرار گرفته است.
- تصور فردي که اگر مثلاً خرجي خود را خرج نکند و به کار اندازد صاحب ميليونها پول و مال خواهد شد.
- تصور فردي مهم که همه کار از او برمي آيد و مي تواند به موقعيت هاي مناسبي برسد و قدرت همه کارها را دارد.
- تصور خلباني که در آسمان در حال پرواز و مانور دادن است و دارد به نقاطي دور دست و رويايي سفر مي کند.
- تصور فردي محبوب که همه دوست دارند او را در کنار بگيرند و وجود او را سبب سرور و شادماني مي دانند و براي او عظمتي قايلند.
2
- احساس آنها :
افراد خيالباف براي خود احساس ويژه اي دارند. از جمله :
- احساس اينکه بيمارند و ديگران بايد از او احوال پرسند و از او مراقبت نمايند.
- گاهي احساس مي کند که مرده است و در عالم ديگري در حال سير است و مستحق رحمت
- زماني در عالم خيال خود را صاحب درد مي داند و عملاً خويش را از جنب و جوش افتاده مي يابد.
- گاهي در عالم خيال دچار احساسات خصمانه نسبت بهمه کساني است که نسبت به او بي مهري کرده اند.
- زماني احساس ترس دارند و خيالبافي شان آنها را تحريک مي کند که شبح هايي را در ذهن مجسم کرد و از ترس آن بگريزند .
- گاهي اين احساس را دارد که همه حيوانات و گاهي همه کفش ها و لباس ها بصورت حيوان در آمده و مي خواهد آنها را ببلعند.
- در مواردي احساس پرواز دارد که روي ابرها نشسته و در حال حرکت است.
3
- حالات آنها :
کودکان خيالباف حالت عادي ندارند. گاهي چنان در خيال فرو مي روند که با خود مي گويند ، مي خندند ، حرف مي رنند و در اين راه نيروي زيادي را مصرف مي کنند.
- در عالم خيال به ديگران پرخاش کرده و يا در ذهن خود کسي را تنبيه مي کنند و در حال انتقام گرفتن از او خود را در مي يابند.
- در عالم خيال گاهي حالت امر و نهي مي گيرند و زماني حالت دلسوزي و حالت هيجان آميز در اين رابطه و از خود احساس رضايت دارند.
- در مواردي اين حالت را بخود مي گيرند که به ارضاي اميال و تمنيات خود مشغولند و اسير دنياي خويشند تا حدي که پذيرش واقعيت براي شان دشوار است.
- گاهي آنها حالت معاشرت و سخنگويي با ديگران را يافته و در عالم خيال سرگرم صحبت و معاشرت با فردي موهوم مي شوند.
4
- روحيه آنها :
در حالت عادي کسلند ولي در عالم رويا و خيالبافي شادند و خرسند. خيالبافي براي آنها پناهگاهي است که در سايه آن خود را شادان مي سازند.
- بسياري از آنها روحيه کودکانه دارند، به دروغگويي معروفند در حاليکه دروغ شان نوعي خيالبافي است که به صورت مرضي در آمده است.
- گاهي حالت خودستايي و بخود باليدن دارند و کارها و افتخاراتي که ندارند بخود نسبت مي دهند.
- روحيه شان روحيه رياکاري ، فخر فروشي و همراه با پرگويي و زماني هم افسانه سازي است ( که در اين مورد بحث مستقلي خواهيم داشت)
- روحيه موفقي براي خود پديد مي آورند از آن بابت که در دنياي غير واقعي خود را به همه آرزوهاي خود دست يافته مي دانند و جاي و مقام و لذتي خيالي براي خويش فراهم مي سازند. در عالم خود فرو مي روند و با خيال خويش خود را سرگرم مي کنند و براي خود موجبات غرور و خود بزرگ بيني را تهيه مي بينند.
5
- در روابط :
اينگونه افراد بخود و دنياي خويش سرگرمند و بدين نظر ارتباط چنداني با ديگران ندارند و اگر هم زمينه اي براي ايجاد رابطه فراهم شود اين امر آنان را خرسند نمي سازد.
- گاهي براي خود همبازي هاي خيالي تصور کرده و حتي به آنها نام و شخصيت خيالي مي دهند و اعمال و صفات خاصي را به او نسبت مي دهند.
- نياز به فردي يا شييي دارند که نقش مستمع را براي آنها بازي کند و مطلب شان را بشنود و اين خود وسيله اي براي سرگرمي است.
- به سختي مي توانند با مردم در آميزند و مشکلات زندگي مردم را حل کنند. نقشه هاي افراطي و خيالي دارند که با واقعيت تطابق ندارد.
- و بالاخره خيالبافي بحقيقت وسيله اي است براي قطع رابطه با افراد و پديده ها بگونه اي که تدريجاً از همه مي گسلند و تنها خود و اشياء خود مي پردازند.
تحليل اين جلوه ها
جلوه هاي فوق نشان دهنده ميلي ناهشيار به حل و رفع مشکلات ، و برون ريزي نگراني ها و در کل تخليه خويش است. صورتهاي ذهني که آنان براي خود درست مي کنند ممکن است داراي ارتباط منطقي بوده و از واقعيت به دور باشند.
جلوه هاي فوق در آدمي نشان مي دهد که او چه مي خواهد، از چه چيزهايي رنج مي برد، چه مسايلي در ذهن او به عنوان مسايل اصلي و اساسي مطرح است.
اينان مصداق اين نيم بيتي هستند که : شتر در خواب بيند پنبه دانه . در مواجهه با واقعيت ها ناتوانند و بدين نظر در عالم خيال خود را سرگرم حل مشکل و خود را در آن موفق و پيروز بحساب مي آورند.
خيالبافي ها اگر مکرر و پي درپي باشند مبين احتياجات شديد و ناراحتي هاي شخص است و هنوز ياد نگرفته است که چگونه با مشکلات کنار بيايد و به چه صورتي آنها را حل کند و ضروري است به او رسيدگي شود.
منبع:نا بساماني هاي رفتاري در کودکان- دکتر علي قا ئمي



